دسته بندی نوشته ها

 
No Image
خوش آمديد!
جنایات کلی پيوند ثابت

جنایات کلی

رژیم بعثی عراق از جمله رژیمهای تروریستی است که سالیان دراز سخت ترین و خطرناکترین و در عین حال مدرن ترین روشهای شکنجه را در زندانها و سیاه چالها علیه امت مظلوم ومسلمان عراق به کار گرفته است که به دلیل سیستم پلیسی واستخبارات قوی این کشور که شاید بیشترین میزان بودجه کشور صرف آن می شود این جنایات و اعمال ضد انسانی مخفی مانده و ندای مظلومانه و غریبانه هزاران عزیز اسلام که در سخت ترین شرایط و در زیر شدید ترین شکنجه ها به شهادت رسیدند در همین سلولها و زندانها خاموش شد. شهادت مظلومانه امام محمد باقر صدرو خواهر محترمشان و به شهادت رسیدن 10 تن از سادات محترم حکیم، شاید گوشه ای از هزاران هزار وحشی گری ها و کینه های حزب علیه اسلام بود که البته هنوز جزئیات آن نیز در دست نیست. اما امروز کاروان مظلوم اسرای اسلام  سندهای زنده و گواهان و شاهدان عینی شده اند بر این همه جنایاتی که سالها بر مردم مظلوم و تحت ستم این سرزمین وارد شد و دنیا در مقابل آن لب فرو بسته است.آری اسرای اسلام این عاشقان قسم خورده امام، این اقتدا کنندگان به اسرای کربلا و قهرمان کربلا زینب سلام اله علیها در مسیر پر فراز و نشیب اسارتشان شکنجه ها و ستم ها و شیوه های کثیفی از شکنجه های روحی وروانی و جسمی را دیدند و حس کردند که شاید جنایتکارانی همچون هیتلرها نیز چنین ننگی از خود به جای نگذاشته اند، تا جایی که عده زیادی از عزیزان امام در زیر همین شکنجه ها یا مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیده اند و یا معلول و ناقص العضو شده اند. اما اسرا باز هم زینب وار صبر نمودند تا همچون اسرای کربلا حافظ بر ارزشهای مقدس شهدا بوده و پیام درد و رنج اسری را به گوش دل جهانیان برسانند. آری از آنجا که گوشه ای از رسالت سنگین اسرای رسانیدن پیام خون شهدای مظلوم اسیر و شهدای مظلوم عراق و افشای این رژیم جنایتکار و شیوه های  ضد اسلامی و انسانی اش است و اگر چه خود برادران هر کدام کتاب زنده تاریخی از این جنایت ها هستند و اگرچه سینه های پر درد برادران ذخیره ای از داستان درد و غم مظلومیت وغربت در طول اسارت است، اما جهت حضور ذهنی و آمادگی برادران، گوشه هایی از این جنایات و رفتار وحشیانه دشمن را ذکر می کنیم تا حتما” در صورت لزوم آمادگی کامل برای بیان این حقایق جانگداز باشد. قابل ذکر است که به دلیل زیاد بودن مطلب این اعمال وحشیانه و شکنجه ها به صورت تیتر وار و از جبهه تا اسارت و اردوگاه زمان بندی شده است که به حضورتان تقدیم می شود:

از جبهه تا بغداد

1- معمولا” در جبهه ها سربازهای بعثی  از اسری می خواستند که به امام و مسؤولین جمهوری اسلامی فحش بدهند و توهین کنند و به همین خاطر در همین ابتدای امر تهدید به اعدام کردن و زدن و حتی در عملیات رمضان صف کردن تعدادی ازعزیزان اسیر و اعدام دسته جمعی آنها و بعد هم عبوردادن تانکهای 72 -T   از روی پیکرهای پاکشان را شاهد شدیم.

2- در مرحله سوم عملیات رمضان 300 نفر از برادرانی را که مجروح بودند روی هم ریخته و ناجوانمردانه به آتش کشیدند و عده ای از زندانی ها را که  در مقابل خواسته های عراقی ها مقاومت می کردند زنده به گور نمودند.

3- بستن بهترین عزیزان اسلام به لوله تانک و بعد شلیک کردن توسط تانک که بچه ها در جا می سوختند و یا دیوانه می شدند. بستن به تانگ و جیپ و کشانیدن روی زمین تا هنگام شهادت.

4- سوزاندن قسمت های مختلف و مخصوصا” قسمت های حساس به وسیله آتش سیگار (عملیات حاج عمران عمدتا” ).

5- نقل و انتقال مجروحین و اسرا به بدترین وجه که خیلی از عزیزان در نیمه راه به شهادت می رسیدند و پیکرهای پاکشان را از ماشین به بیرون دشت و دره ها پرتاب می کردند.

6- تشنه و گرسنه نگه داشتن اسری برای مدت زیاد و نبردن به دستشویی و فشارهای روحی، ضرب و شتم شدید مجروحین در بیمارستانها، مخصوصا” موقع عملیات رمضان در بیمارستان های بصره و زبیر که منجر به معلول شدن و از دست دادن چشم و قطع دست و پا و شهادت بعضی از اسری شد.

7- به شهادت رسیدن تعدادی از اسری در بیمارستان های بصره و عماره توسط آمپول هوا در ابتدای جنگ (خصوصا عملیات هویزه)

8- کتک زدن اسری توسط قنداق اسلحه و چوب و کابلهای ضخیم (خصوصا عملیات محرم) استفاده از شک الکتریکی و وصل کردن آن به صورت اسری در جبهه (خصوصا عملیات محرم) .شهید شدن عده زیادی از مجروحین به دلیل نبودن امکانات پزشکی در عملیات مخصوصا” رمضان و والفجر و صدها شکنجه دیگر که برادران عزیز اسیر شاهدان عینی آن بوده اند.

موقعیت بغداد

عبور از تونلهای  کابل و چوب و باتونهای مشکی و پلاستیکی همراه با مشت و لگد به هنگام ورود به سالنهای وزارت دفاع و استخبارات، نبودن مکان و هوای مناسب درون اتاقها، اتاقهای کوچک را حدود 70 نفر جای می دادند و اتاقهای بزرگتر را حدود 300 نفر که حتی نفس  کشیدن نیزمشکل بود. نبودن آب و غذا و نبودن دستشویی برای چند روز که منجر به بیماریهای داخلی خیلی شدید تعداد زیادی از برادران شد. ریختن بی موقع سربازان حتی نیمه های شب داخل اتاقها و ضرب و شتم اسرا حتی درحالت خواب. نبودن کمترین امکانات پزشکی برای مجروحین که خیلی از بچه ها درچنین شرایطی به شهادت می رسیدند. (خصوصا عملیات والفجر) درالعماره و بغداد جنازه های شهدا را با گونی جلوی چشمان اشک بار بچه ها بیرون می بردن. چرخانیدن اسرا دربغداد و بصره والعماره و غیره. ضرب و شتم و ناسزا توسط عده ای که در خیابان ها جمع کرده بودند و همه شاهد بودیم که چگونه همچون اسرای کربلا با نی و خیزران بر سرو صورتمان می زدند.

انتقال از بغداد به اردوگاه

استفاده از قطارهای بادی به بدترین شکل در ابتدای جنگ و خوابیدن بچه ها روی کاه و واگن های قطاری که برای حمل و نقل حیوانات استفاده می شد و بارها به غش کردن بچه ها و مریضی های سخت و نفس تنگی منجر می شد کتک زدن های بسیار وحشیانه و سخت به هنگام ورود به اردوگاه که در انتقال اردوگاهها هم همین جنایت ها تکرار می شد که نمونه بارزش ورود برادران والفجر به همین اردوگاه و جنایتی که سربازان دشمن مرتکب شدند که همه شاهد بودیم و منجربه کور شدن دو تن از برادران ما شدند عده ای از برادران را به بهانه های مختلف دراول جنگ از اردوگاهها بیرون بردند که بعد از آن هیچ اطلاعی از آنها در دست نیست.

جلوگیری ازهرگونه فعالیت های مذهبی و حتی نماز و روزه فردی برادران، ریختن وحشیانه در نیمه های شب داخل آسایشگاه ها و زیر مشت و لگد گرفتن برادرانی که مظلومانه می خواستند روزه بگیرند و یا نماز شب بخوانند تا جایی که دسته طی روی کمر بچه ها خورد می کردند و بقیه بچه ها هم زیر پتو ذکر می گفتند و زجر می کشیدند و جنایتهای بیشمار در ایام ماه مبارک رمضان و ماه محرم و کتک زدن های وحشیانه بعد از افطار.

آوردن فیلمهای مستحجن در این دو ماه برای شکنجه روحی اسرا و مجبور کردن با کتک و چوب و کابل و فانوسقه (کمربند نظامی) برای تماشای این فیلمها که شاهد اشک ریختن مظلومانه عزیزان اسیر به هنگام این جنایتهای عراقیها بودیم.

ریختن به داخل اتاقها و تشکیل تونل مرگ و ضرب و شتم در شبهای تاسوعا و عاشورا، توهین به مقدسات و حتی ائمه معصومین (ع) بستن آب و دستشویی ها و قطع برق در روزهای تاسوعا و عاشورا، سینه خیز بردن بچه ها در گل و با پا روی کمرشان رفتن در همین روزها، پخش موسیقی و ترانه های فاسد از رادیو، نصب بلند گو در اردوگاه ها درست در روز عاشورا بود.

تزریق آمپول و واکسین کردن بچه ها درست در روز نهم محرم برای بی حال کردن بچه ها و جلوگیری از مراسم در انبر و رمادیه.

دیگر جنایتهای دشمن بعثی در اردوگاه ها – سابیدن سنگ بر روی صورت بچه ها تا جایی که خون روان می شد، به جرم اینکه ریش را درست اصلاح نکرده ای.

زدن کشیده های محکم در گوش که منجر به پاره شدن پرده گوش عده زیادی از برادران شد.

جنایتهای وحشیانه دشمن در درگیریهای رمادیه و موصل 1 و موصل 2 که منجر به شهادت چند تن از برادران و معلول شدن عده زیادی از برادران شد.

ضرب و شتم وحشیانه برادران و بردن عده ای به سلولهای بغداد و فشارهای سنگین روحی و جسمی و شکنجه های وحشیانه تا سر حد مرگ به جرم مخالفت با تبلیغات دشمن و مصاحبه نکردن با خبرنگاران خارجی که بعد از 4 سال هنوز آثار این جنایات و عوارض آن در این برادران آشکار است.اردوگاه انبر و رمادیه

در ضمن دشمن جنایتکار فجایع و شکنجه های عجیبی که بشریت در طول تاریخ بخود ندیده است در اردوگاه برادران عملیات خیبر مرتکب شد که گوشه ای از آنها جهت یاد آوری به سمعتان می رسد؛قابل ذکر است که عده زیادی از برادران بخاطر استفاده دشمن از بمب شیمیایی در این عملیات مجروح بودند و دشمن نه تنها به هیچ وجه استثنایی قایل نبود که شاید شکنجه ها و جنایت هایی که ذکر می شود در مورد زخمی ها و مجروحین شدیدتر بود:

دشمن از کابلهای سه لایه سنگین استفاده می کرد و هر روز صبح بعد از آماده شدن از سربازان دشمن بدون استثنا به طور وحشیانه ای بچه ها را زیر کابل می گرفتند، زدن ناگهانی برادران به هنگام راه رفتن که خود شکنجه عجیبی بود، چون همیشه و هر لحظه فکر می کردیم که الان کابل و یا چوبی بر سر و صورتمان و یا کمرمان از پشت فرود خواهد آمد، خیلی از شبها تعداد زیادی از سربازها به داخل اتاقها می ریختند و چنان جنایتی می کردند که خون همه جا را فرا می گرفت. در چند مورد، این جنایات دشمن در حالی انجام گرفت که سربازان فاسد دشمن در حالت مستی بودند، یک شب آنقدر زدند که چشم یکی از بچه ها ترکیده و خون همه جا را فرا گرفت. تا مدت ها هر روز صبح اسامی پنج نفر را به عنوان مخالف می  خواندند و تا سر حد مرگ می زدند و شکنجه می کردند، همانگونه که در ابتدا گفتم در تمامی این کتک زدنها و اعمال وحشیانه دشمن برای شکنجه روحی بقیه بچه ها و معلولین را سخت تر می زدند که منجر به شهادت رسیدن یکی از عزیزان شد و بعد از این که دکتر مسعود (دکتر ایرانی ) همین مسأله را تایید کرده بودند، او را شدیدا” زده و مجبور به نوشتن کاغذی کردند که این برادر فوت کرده است. .شکنجه های وحشیانه دیگری داشتند که به صورت تیتر وار می آوریم :

آرنج برادران را بر روی زمین می ساییدند تا جایی که یک روز آنقدر آرنج یکی از برادران را ساییدند که استخوان آرنجش بیرون آمد – داغ کردن قاشق روی چراغ و سوزاندن پشت و کمر اسرا برای گرفتن اعتراف و هنگام شکنجه و کتک آنقدر می زدند که بچه ها معمولا” بیهوش می شدند و بعد دوباره به هوش آورده در آب یخ سینه خیز می بردند، بعد آنقدر با کابل می زدند که بچه ها از حال می رفتند.

یکی از برادران را در جلو جمعیت آنقدر زدند و با لگد و پوتین روی شکمش رفتند که برادرمان بیهوش شد و بعد از چند روز در بیمارستان مظلومانه به شهادت رسد.

از وحشتناک ترینها:

وضع پزشکی اردوگاه نیز رقت بار بود و یک روز پزشکیار عراقی برای بازدید آمد و یکی از برادران را که انگشت سبابه اش زخمی بود، به جای این که شستشو دهند و یا پانسمان کنند، جلو دیگر برادران و داخل آسایشگاه با تیغ جراحی انگشت این برادر را قطع کردند. بریدن این انگشت حدود 10 الی 15 دقیقه طول کشید و صدای ناله و زجه این برادر بلند بود و بقیه نیز اشک می ریختند.

استفاده از شوک الکتریکی و اعمال وحشیانه در حد مرگ یکی از برادران را که پایش قطع بود آنقدر با کابل و چوب زدند که خون از همه جای بدنش جاری شد. روز سوم اسارت در حدود 40 نفر را آوردند، یکی از برادران مجروح بودند، ناگهان گروه ضربت دشمن که از تکنیکهای رزمی نیز استفاده می کرد مثل گرگ گرسنه بر سر این عزیزان ریخته و آنقدربر سر و صورت و بدنهایشان زدند که برادر مجروح در همانجا و جلو بچه ها مظلومه به شهادت رسید و یکی از برادران را بعنوان روحانی از ما جدا کردند و بعد از دو ماه که به اردوگاه برگرداندند، آنقدر او را شکنجه کرده بودند که حالت طبیعی خود را از دست داده بود، با این وجود باز هم دست نمی کشیدند و هر روز سه نفر از سربازهای دشمن می آمدند و وحشیانه با کابل بر سر و صورتش می زدند، تا به امام و مسؤولین توهین کند و بالاخره در زیر همین شکنجه ها چنین حالتی به برادر مظلوممان دست داد که دیگر کنترل او در دست خودش نبود و باز هم دست بردار نبودند و یک روز آنقدراین برادر را زدند و شکنجه کردند که سر انجام او نیز در اوج مظلومیت به شهادت رسید.

خیلی وقتها آنقدر برادران را روی آب سرد در زمستان سینه خیز می بردند که برادران در همان حال بیهوش می شدند.

موقعیت سلول:

در مورد اسرا نهایت فشار در بازجویی ها بود، از انواع شکنجه ها استفاده می کردند، از جمله باتون برقی، دستگاه کششی که به دست و پا می بستند و می کشیدند، شکنجه ها به دو شکل صورت می گرفت : یکی کشش عرض که دو دست و پا را می کشیدند و از عرض توسط دستگاه مخصوص کشیده می شد که باد زیر پوست جمع می شد و باعث ورم بدن می گردید، شکل دوم کشش طول است که دست را از بالا، پا را از پایین توسط دستگاه می کشیدند.

نوع دیگر شکنجه بستن به پنکه بود که دست ها را از پشت می بستند به پنکه های مخصوص که در لحظه اول چرخیدن آنچه را که انسان خورده بود بیرون ریخته می شد و در این حالت وحشیانه، فرد را در حال چرخیدن پنکه با کابل می زدند.

برادران مجروح در داخل سلول مجبور بودند گچ های پا یا دست خودشان را خودشان باز کنند، لذا دست و پای گچ گرفته را داخل آب می گذاشتند و وقتی نرم می شد باز می کردند.

از اتاقهای کاملا” تاریک که در کف آنها شیشه خورد شده بودند، استفاده می کردند و اسرا را در این اتاقها با کتک پرتاب می کردند، یکی از شکنجه های سخت که برای دشمن هم عادی شده بود، بی خوابی بود و روی درب سلول ها نوشته بود نگذارید بخوابند و سربازان وقت و بی وقت اجازه خواب نمی دادند و در مدت چندین ماه بچه ها یک خواب درست هم نداشتند و اینگونه می خواستند بچه ها را دیوانه کنند. غذا در شبانه روز یک کمی نان و نصف لیوان آش و مقدار کمی برنج بود که گاهی اوقات بنا به دستور مسؤول زندان آن مقدار غذا را نیز نصف می کردند.(3 نمونه عرضه می شود):

1-   یکی از اسرا را آنقدر زدند که دیوانه شد، او درخواستش این بود که ما را به اردوگاه ببرند و برای رسیدن به حق طبیعی اش اعتصاب غذا کرد و سربازان دشمن چنان وحشیانه او را می زدند و زیر ضربات مشت و لگد و کابل قرار دادند که تمام تارهای صوتی او بر اثر فریادهای زیاد بر اثر شکنجه پاره شد و نهایتا” بر اثر فشار و شکنجه وحشیانه دشمن دیوانه شد و حتی غذا هم نمی خورد و به زور به او غذا می دادند. فقط فریاد می زد، حتی اسمش را هم فراموش کرده بود. یک شب از ساعت 12 شب تا 6 صبح  او را می زدند و برای شکنجه کردنش نگهبانانی را که خسته می شدند عوض می کردند و حتی یک لحظه در تمام طول این شش ساعت، زدن متوقف نشد و نهایتا” صبح یا خودش و یا جسدش را بردند که دیگر خبری از او در دست نشد.

2-   مسأله خواهران اگر برخورد صحیح آنها نبود خدا می داند چه فاجعه ای می شد. آنها درخواست کردند که ما را به اردوگاه ببرید، ولی عراقیها قبول نکردند. خواهران نیز دست به اعتصاب غذا زدند، 16 روز اعتصاب غذا کردند، بارها در این مدت تهدید به اعدام شدند و بعد آنها را جداگانه داخل سلولهایی انداختند که زنان خودشان زندانی بودند، به شکم خواهران ما لگد های وحشیانه ای زده بودند که خونریزی کرده بودند. هر شب سربازان به داخل سلولهایشان کرده بودند و وحشیانه آنها را می زدند. اما فریادهای اله اکبر و یا مهدی آنها تمام فضای زندان را فرا می گرفت. خواهرانمان با شور و عشق به امام سرود می خواندند و دشمن گاهی آنقدرآنها را می زد که خون جاری می شد، اما دیدیم که خواهرانمان، این عزیزان اسلام با همین خونها روی دیوارهای زندان شعار نوشته و بیعتشان را با امام و انقلاب حفظ کردند. زمانی که آنها شعارمی دادند، همه اسرا همراه با خواهران فریاد الله اکبر سر می دادند، اما چقدر مشکل بود که این صحنه ها را ببینیم و ناله و زجه مظلومانه خواهران را بشنویم  و دستمان بسته باشد و شاید این بزرگترین شکنجه روحی برای ما بود.آنها هر روز به خاطر دعا خواندن و نماز خواندن شکنجه می شدند و کوچکترین امکانات درمانی نداشتند.

3-   یکی از برادران 32 روز اعتصاب کرد، به خاطر این که او را به اردوگاه ببرند. یک هفته، یک لیوان چای شیرین در روز می خورد. از هفته دوم تا روز بیست و ششم فقط روزی دو مشت آب می خورد و از روز بیست و ششم تا سی ام آب هم نمی خورد و در این مدت شدیدا” زیر کتک بود و می خواستند به اوغذا بدهند، ولی نمی خورد و روز سی ام تمام بدنش بوی اسید می داد و به سختی می گفت نمی توانم ادامه بدهم ، جگرم می سوزد و در روز سی ام یک مشت آب خورد تا روز سی و دوم و بعد در حالی که بیهوش بود، سرم به او وصل کردند و بالاخره بعد از دو سال او را به اردوگاه منتقل کردند.

وضعیت غذایی در سلول بسیار کم بود، گاهی اوقات بچه ها اگر ممکن بود داخل آشغالهای سربازان نان پیدا می کردند و پاک می کردند و می خوردند، فشار گرسنگی همه را شدیدا” رنج می داد به طوری که سیستم گوارشی کاملا” مختل شده بود و تمام برادران داخل سلول به مرضهای گوارشی مبتلا شده بودند. محیط سلول 2 متر در2/2 متر  بود که معمولا” 12 تا 15 نفر در آن برای مدت طولانی و نامشخص زندگی می کردند و برای خوابیدن جا نبود، گاهی اوقات 30 تا 40 نفر را به مدت چندین ماه داخل همین سلولها می کردند که حتی به سختی می توانستند بایستند.این بود گوشه ای از جنایات بی شمار دشمن، که اسرای مظلوم متحمل آن شدند و نمایانگر وحشیگری جانیان به ما می باشد.

امید است که با بیان این مسائل برای امت اسلامی خودمان و مردم کشورهای دیگر جهان وظیفه خود را انجام داده و پیام رسان امینی برای شهدا مظلوم اسرا باشیم.

 

 

دسته: دسته‌بندی نشده | نويسنده: غلامرضا محامد


ارسال نظر

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 
No Image No Image